تریلوژی بهار
سه گانه ي بهار(تريلوژي بهار)
در آغاز سال نو نمي خواهم گلايه كنم از آنچه كه بايد باشد ونيست،
يا آنگونه كه بايد باشيم و نيستيم و كارهايي كه بايد بكنيم و نمي كنيم ،
كه اگر از ينها بگويم نا از تاك نشان مي ماند نه از تاك نشان...
پس از اميد حرف مي زنم،از زنده بود ن...
به طبيعت نگاه مي كنم
به كوه
رود
درخت
پرنده
كه بهار را جشن گرفته اند
كوه،لاله ها و گلهاي وحشي اش
رود،خروش گل آلودش
درخت،شكوفه
و پرنده صدايش را
پيشكش گام هاي بهار مي كند
پر سياووشان تطهير مي شود
در آغوش گلسنگها
با شبنم چشمه
و بهار زير پوست نسيم
از راه مي رسد در تراوش آبشار
بايد دشتِ سبز
وگلهاي وحشي
در نفس هاي گرم زمين
جوانه زند
بهار مي خواست
اين گونه باشد جهان
زنده
تازه
بخشنده
♦♦♦
به شهر نگاه مي كنم
به آنهايي كه از كنار يكديگر مي گذرند
و نگاه مي كنند به هم
بي مرور خاطراتشان
هر كس دنيايش را در آغوش گرفته با خود مي برد
آرام و كند
عجول و شتابناك
خندان و مغموم
آن كه در شيشه ها خود را مي آرايد
يا آن كه با سايه اتش پنهاني نجوا كنان مي گذرد
نگاه هاي مات بر يكديگر سر مي خورند
و پرندگان تنهايي
در سينه ها پر پر مي زند
♦♦♦
در چنين شهري
يادم نيست
بهاري هست
زايشي
جوانه اي
سرمايي داشت زمستانم
بي احمد و خسرو وارحام وپوپك و اكبروديگران
در جشن بي آنها
چگونه مي آيد بهارمان
با خانه اي كه سقفش ترك خورده
در خشم جزم همسايكان نا شكيب
آنان كه بر نمي تابند
بهارمان را
بهار تكثير نمي شود در ما
مادر بهار تكثير مي شويم
در جشن جهاني تئاتر
زنده
تازه
بخشنده
اين كيمياي ماست
راز ماندن
در بهار تكثير شدن
وخود بهار بودن
زندگي بخشيدن
من خود زنده ام
تازه
بخشنده
من بهارم
بهار در من است
من راز زندگي ام
من زنده مي كنم
نمايش مي دهم
و اميد مي بخشم
من تئاترم...