هفته آخر اجرای نمایش بهرام چوبینه

یادداشت زیر برای روزنامه فرهیختگان نوشته شده است.

بهرام چوبینه، روایت سرنوشت تمام بهرام های تاریخ این مرز و بوم کهن است، آنانی که در نبرد نابرابر ظلم و عداتخواهی جان به جان آفرین تسلیم کرده اند. بهرام هایی که با شوریدگی و شیدایی با تمام وجود دوستدار مردمند، خود بهره ای از دنیا نمی برند و عاشقانه در راه پاسداشت حقوق محرومان تاوان عظیمی می پردازند و تاریخ نه نام پادشاهان که نام بهرام ها را زنده نگه می دارد...

بهرام ها آسایش، خوشدلی و لذت جویی اشان را در راه آرمانشان فدا می کنند و قربانی صداقت و درستکاری اشان می شوند، اگر بدانند کسی گرسنه می خوابد آنان نیز پر دغدغه می شوند و خواب با چشم هایشان بیگانه!

شوری وصف ناپذیر برای عدالت دارند و سری سودایی برای عشق ورزیدن!

اهل معامله نیستند ، یکرنگند و یکرو...ثابت قدم در عشق ورزی و وادی جان باختن، تمایلی به حفظ دنیا ندارند، تارک دنیا هم نیستند، از دنیا برای شان مهرورزی ، محبت و فضیلت مهم است، هم و غم شان  نان  به تساوی خوردن، دل ترازو کردن وشمع وجودشان گرد شعله های توطئه و خیانت نگشتن است!

بهرام ها، نجات دهنده و رهنمایان مردمند و خود نخستین قربانیان مسلخ رستگاری و فضیلتند...

بهرام ها، بار جهان بر دوش دارند، یٍکه اند! به همین دلیل است که بهرام می گوید:

         " شاید مقاومت یک تن دیگر می توانست تکانی عمیق، جنبشی عجیب بوجود     

          آورد و دوران را دگرگون سازد..."

شاهد خیانتند اما جفا نمی کنند، قصاص را نمی شناسند و بخشنده اند، وقتی که پرده ها بالا می رود نه انتقامجویند نه ظالم! درچنین شرایطی عارفی می شوند که هیچ نمی خواهند جز نگاهی به آسمان و گوشه ای دنج که در آن آرام گیرند و دمی بیاسایند "ز دنیا و شر و شورش ..."

این یادداشت را در حین اجرای نمایش برای روزنامه ی وزین فرهیحتگان تحریر کردم که بهرام ها را بهتر از من حقیر می شناسند ...

 

                                                                                

                                                                                                    26/10/1388