تئاترومخاطب
براي رسيدن به اين شرايط ايدهآل مجموعه عوامل دولت، گروههاي تئاتري و گروههاي آموزش و مديريت سهم دارند و ميتوانند با كمك همديگر به جذب مخاطب كمك موثري كنند.
اينها گوشهاي از حرفهاي شكرخدا گودرزي كارگردان و مدير كانونها نمايش سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران درباره خصوصي يا دولتي بودن تئاتر و باقي ماندن اين هنر در حوزه مخاطبان روشنفكر است؛ ادامه سخنان وي كه در قالب گفت و گويي با خبرنگار شهر آمده است رادر زير ميخوانيد: در حال حاضر درايران ميزان باري كه بر روي دوش دولت است بسيار بالا رفته و بخش خصوصي سهم اندكي از آن را به عهده دارد؛ اين حالت آرام آرام بايد متحول شود و بخشهاي تجاري براي حمايت ازتئاتر وارد عمل شوند.
*چرا تئاترامروز ايران به صورت محدود براي مخاطبان خاص و يا به بياني ديگر مخاطبان روشنفكر و و براي تعداد انگشتشمار به اجرا درميآيد؟
- جريانهاي روشنفكري با تئاتر در ارتباط مستقيم هستند و در واقع تئاتر با فرهنگ هر كشور ارتباط مستقيمي دارد و ويترين فرهنگي آن كشور است. اساسا ساختار تئاتر در ايران به گونهاي طراحي شده بود كه به سمت و سويي برود كه بتواند حرف دولت را بزند. از دوره مشروطيت تا انقلاب اسلامي به اين دليل كه تئاتر دولتي بوده، سعي ميكرده تا آنجا كه امكانات اجازه ميداده است هم دل مردم را به دست بياورد و هم تمنيات دولت را پاسخگو باشد.
* اين دولتي بودن تئاتر چه تاثير و چه ارتباطي با جذب مخاطب دارد؟
- تئاتردولتي در درجه اول اين شكل و شمايل اجرا را مقيد خودش ميكند. تئاتر بايد از يك طرف رسالت اجتماعي وهنري انساني خودش را پيش ببرد و ازطرفي بايد خواستههاي تهيهكننده را برآورده سازد. در اين مسير طبيعي است كه بنا بر شرايط سياست نوعي تئاتر روشنفكري که نه !شبه روشنفكري كه ويژگيهاي خاص خودش را دارد به وجود آيد؛ اين عامل اساسا باعث شده كه تئاتر به مخاطبين خاص خودش و نه گستره وسيعي ازمخاطبن توجه كند. از طرفي تئاتر اجتماعي هم به حد سرگرمي نزول پيدا كرده و يا به دليل تند بودن معناي نهفته به نوعي با مميزي و انواع و اقسام مسائلي ازاين قبيل مواجه ميشوند؛ بنابراين جرياني به وجودميآيد كه به شكلهاي ديگر حرف خودش راميزند و در واقع به يك شكل تمثيلي پناه ميبرد ؛ البته تمثيلي نه در معنا و مفهوم بينالمللي آن، بلكه طوري كه مفهوم اين تمثيل و پيام تنها نزد فرستنده آن باقي ميماند.
* شايد مخاطبان خاص بتوانند معناي نهفته در اين تمثيلها را بفهمند
- نه اينطور نيست. گاه من به ديدن اين تئاترها رفتهام و از نزديك مشاهده كردهام كه مخاطبين ويژه و خاص هم حرف اين فرستندگان را نفهميدهاند و پيام تنها در نزد خود وي باقي مانده است.
* منظور اين است كه نويسنده و كارگردان اين تئاترها طوري حرف ميزنند كه نه تنها براي مخاطب عام بلكه براي مخاطب خاص هم نامفهوم ميماند؟
- دقيقا واين يك ضعف بزرگ است كه باعث ميشود تئاتر نتواند در آن شكل شبه روشنفكري از تعداد محدود اجرا فراتر رود. اينها به مخاطب ميگويند كه خودتان برويد و بفهميد كه تئاتر ما چه ميگويد و با اين حرف همه بار را از روي دوش خودشان برميدارند. در حاليكه اگربراي تئاتر اصولي، سه ضلع مثلثوار يعني مخاطب، عوامل اجرا و مكان درنظر بگيريم نميتوانيم هيچ كدام از اين اضلاع را حذف كنيم.به غيراز اين براي جذب مخاطب تو به عنوان كارگردان ونويسنده بايد ببيني كه چقدر حرف جنس زمان خودت راميزني و آيا مخاطب تو حرف تو را ميفهمد و آيا ميتواند متوجه نكته حرف تو بشود؟ متاسفانه ديده ميشود كه عموما مخاطب با تمام شرايط اجتماعي تاريخي و ايد ئولوژياش فراموش و با بيتوجهي مواجه ميشود. البته در اين موقعيت و در اين شكل اجرا بيشتر شائبه مدرن بودن مطرح ميشود يا كار كساني كه از حيطه آماتوري به حيطه نيمه آماتوري نزديك ميشوند. نكته ديگر اين است كه ما به اين دليل كه اساسا تئاتر تجربي نداريم، تئاتر حرفهاي نيزنداريم. حرفهايهاي تئاترما به دليل دستمزد بالايي كه دارند و تئاتر نميتواند جوابگوي آنها باشد جذب سينما و تلويزيون ميشوند و بازيگر حرفهاي در كشور ما هنوز معنا و مفهوم خودش را پيدا نكرده است. در مورد تئاتر تجربي نيز كارگاه و آزمايشگاهي وجود ندارد كه علاقمندان به تئاتر تجربي به آنجا بروند و يك شيوه، روش و شكل مخصوص خودشان را تجربه كنند.
* منظور شما اين است كه بيشتر افرادي كه دم از تئاتر تجربي ميزنند تجربههاي خودشان را تحت عنوان تئاتر تجربي ميآورند؟
- بله و در اينجا بحث تعريف مفاهيم مطرح ميشود؛ اين نوع كار كردن تئاتر بايد تئاتر "تجربه" نام بگيرد ونه "تجربي" در معناي تخصصي آن. در تئاتر تجربه افراد تمثيلهاي شخصي خودشان را كه نه شناخته شده هستند و نه عمومي، وارد كارشان ميكنند در حالي كه بحث تمثيل يك بحث پيچيده است و نبايد آن را به امري ساده و روان تبديل كرد. اساسا خود مبحث تمثيل احتياج به تجارب فرهنگي زيادي دارد؛ يك تمثيل شخصي احتياج به تجربه فراوان دارد تا به تمثيلي عمومي، متفاوت و همهفهم تبديل شود و اين كار به حدي مشكل است كه اغلب به بنبست منتهي ميشود؛ بنبستي كه در آن مخاطب ناديده انگاشته ميشود و اين يك خطاي فاحش و قصور اساسي از اصول تئاتر است. يعني ما اگر ضلع مخاطب تئاتر را برداريم ارتباط شكل نميگيرد و حالا به اين دليل كه شكل و ساختار درست نيست ظواهر و حاشيهها عنصر اصلي ميشوند. به نظر من اگر اصل درست شود فرعيات هم شكل درست خود را پيدا ميكنند ؛ تئاتر يعني مخاطب و ارتباط و در حال حاضر كسانيكه كار تئاترشان دريك سطح بالا قرار دارد از Big Communication و ارتباط بزرگ يعني مخاطب بيشتر حرف ميزنند؛ در اينجا خلط مبحثي پيش ميآيد كه بايد راه برون رفتي از آن پيدا كرد.
* نظر شما به عنوان كسي كه در زمينه اجرايي تئاتر نيز فعاليت دارد درباره خصوصيسازي تئاتر چيست و خصوصيسازي تئاترچقدر ميتواند به ارتقا سطح كيفي تئاتر كمك كند؟
- اول بايد در نظر داشته باشيم كه تئاتر دولتي يك شكل از تئاتر هست و نه همه تئاتر. به خاطر محدوديتهاي خاصي كه اساسا براي اجرا وجود دارد به جاي اينكه تئاتر درمجموعه كارش و به شكلهاي مختلف اجرا شود وارد حوزهاي ميشود كه به عنوان مثال در آن موسيقي زيرزميني نيز به وجود ميآيد با اين تفاوت كه موسيقي خواستههاي پنهان مخاطبانش را ميتواند توليد كند و بعد از توليد شدن ميتواندعلاقمندانش را جذب كند اما تئاتر به دليل احتياج داشتن به يك مكان خاص، نميتواند اين كار را انجام دهد. يعني وقتي شرايط به گونهاي ديگر است و عموما شكلهايي پنهان به وجود ميآيد كه شكل متداول تئاتر را نميپذيرند و چون اين شكل متداول را نميپذيرند به شكلي پناه ميآورند كه در آن در حوزه نشر چاپ غيررسمي و نوشتن الكترونيكي و در حوزه موسيقي،موسيقي زير زميني به وجود ميآيد.
در مورد تئاتر خصوصي اگر يك شكل خاص را بپذيريم ميتوانيم به بولینگ عبدو و گلريز اشاره كنيم كه به آن شكل خصوصي نيستند و فقط جنبه سرگرمي دارند در حاليكه تنها يك قسمت تئاتر در بحث ماهوي آن سرگرمي است و در واقع اصل تئاتر آن است كه سعي كند براي ارتقا مفاهيم بشري حركت كند و در اين قسمت بحث جاي يك تئاتر خصوصي يعني تئاتري كه به دولت متكي نباشد باز ميشود؛ البته در اينجا دولت هم كمك ميكند اما كمك به صورت در اختيارقرار دادن يك سالن به اهالي تئاتر است و نه كمك به يك گروه خاص. به عنوان مثال فرض ميكنيم تئاتر شهر را به 5 گروه خاص بدهند، و با در نظر گرفتن مقداري كمك به آن گروهها بگويند شما در مجموع بقيه هزينهها را تامين و درآمدي نيز داشته باشيد. در اين صورت است كه تئاتر خصوصي تعريف خودش را پيدا ميكند يعني اين مدير سالن است كه تصميم ميگيرد چگونه نرمها را رعايت كند و نيز چه كارهايي را به روي صحنه ببرد كه از طريق فروش بليط آنها بتواندسالن را بچرخاند؛ مديرسالن براي اين كار با گروههاي حرفهاي و توانمند ارتباط برقرار ميكند كه بتوانند برايش درآمدزايي داشته باشند. در اينجا هم مساله مخاطب حل ميشود و هم ارتقايي در سطح كارشان ايجاد ميشود. يكي از ملاكهاي سنجش كار ميزان فروش ميشود يعني براي مدير تئاتر، تئاتر نه تنها ميتواند درآمدزايي داشته باشد بلكه ميتواند حرفهاي فرهنگياش را بزند و در نهايت كاري كند كه كسي كه وارد سالن تئاتر ميشود مسحور جادوي صحنه شود و حظ موسيقيايي، ديداري و شنيداري ببرد. در اين هنگام است كه تئاتر علاوه بر همذاتپنداري به شكل ايدهآلش ميرسد و اين هدفي است كه خصوصيسازي تئاتر ميتواند به آن سمت برود. درحال حاضر متاسفانه گاه ديده ميشود كه تئاتر از ژورنالي كه فردا ديگر به كار كسي نميآيد هم عقبتر است در صورتي كه اگر تئاتر يك حرف عميق بزند به اين مساله دچار نميشود.