برای خسرو
برای خسرو شکیبایی که خسروانه رفت.
اگر می دانستم
رنج نامه ی سفرم را
با تو تمام می کنم
هرگز نمی نوشتم از گذر عمر و خاطرات تلخ!
چه مرثیه ای شد همایون !
ورق پاره کن
شعر بسوزان
گریبان چاک
یل ما
آخرین میزش را حساب کرده رفت!
یادت هست همایون؟!
می خواست بر خوان خاطراتمان بنشیند
نشناختیش
نجیب نشست
شکسته بود
شیرین می زد شین اش هنوز
اردشیر شاهد!
به خنده تکیده گفت:
بچه ها می تونم بشینم؟!
نشست ...
میان خستگی دردی در گلو
جرعه ای آب و باز گفت و گو
رستوران عاشوری
پر شد زقهقهه
گفت و گفتی
گفتیم و گفت
بی شکیب مهر بود
وشکیبای درد
هیچ نگفت از درد درونش
قراری هم گذاشتیم
یادت هست همایون؟!
هفت خاجم
به کف نشسته است هنوز
و قرار بازیمان نیمه کاره مانده است
در تب گرم تابستان
خسروانه رفت خسرو...
یادت هست همایون؟!
توضیح:من. همایون علی آبادی و اردشیر صالحپور برای انتخاب نمایش های جشنواره بانوان به شهرهای مختلف رفتیم .نرسیده به رشت در رستوران عاشوری خسرو را به همراه خانم پرتوی دیدیم.من در روز ۳۰ خرداد در روزنامه بانی فیلم مطلبی نوشتم با عنوان گذر عمر وخاطرات تلخ .کوچ خسرو تلخ ترش کرد.