دوستی که صدایت به سختی به گوشم می رسد

درست است خواهرت گفت: تنها صداست که می ماند
من اما می گویم

تنها صدا نیست که می ماند

آن چه ماندنی ست

نقشی که تو بر بوم می زنی

و نقشی که من بر دل...


جایی گفته بودی : مثل نیاکان شاعرمان که مصلوب شده بودند

نیاکان ما مصلوب نشدندعزیز

زبانشان را دوختند

پوستشان را کندند و پر از کاه کردند

بر سر دار شدند و زمانی که صدایشان دیگر نبود

خون بر بوم چهره کشیدند مبادا سرخی تصویرشان زرد شود

نازنین! هنوز خیلی مانده تا نقش خون بر چهره بزنیم

اگر صدایت نیست  باکت مباد

دست های کار بلدت هستند

نقش بزن نازنین...

نقش...