نظاره مي كنم رفتن تو را
ونوبت خويش را انتظار مي كشم!
غريبانه مي روي
موزون
بر فراز دستهاي قليل!
نه...!
به شكوه هم نمي ارزد
گلايه هم نمي كنم
عموي شوخ من!
روزگارمان چنين است
حتي عمو هايمان هم نمي آيند!
وتو
بي عكس يادگاري مي روي
ومن
نوبت خويش را نظاره مي كشم
عموي شوخ من!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:37  توسط شكرخدا گودرزي
|
